زبانحال حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام قبل از شهادت
بادِ سرگردان خبر از های وهویم را نبر پیش من یک لحظه نامی از عدویم را نبر از غضب لبریز کرده این اماننامه مرا اسمی از خـشـمِ سـپـاهِ روبـرویم را نبر آمدم ای موج! جانِ من بگو طفلِ رباب میشود سیراب؟! شوقِ جستجویم را نبر دوست دارم بازگردم خیمه با دستانِ پُر ای کمان! ای تیر! با خود آرزویم را نبر جانِ سقّا آب را محکم در آغوشت بگیر مشکِ پاره! با خجالت رنگ و رویَم را نبر شرم دارم از تـرکهایِ لبانِ کوچـکـش لااقـل پـیـش رقــیــه آبـــرویــم را نـبــر آب را بر آب پاشیدم ولی سمت حـسـین تشنه جان دادم! پـیـامی از گلویم را نبر علـقـمه!...هرگز برای مادرم ام البنین- لحظهای حتی خبر از خونِ مویم را نبر! |